ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
309
معجم البلدان ( فارسى )
لشاهدت يوما ، بعد شحط من النّوى * و بعد تنائى الدار ، حلوا شمائله « 1 » [ 465 ] خلم « 2 » [ خ ] اگر ريشهء تازى داشته باشد از « خلم » به معنى پيه گوسفند باشد . خلم نيز به معنى دوستان است . نام جايگاه خلم است كه شهرى در ده فرسنگى بلخ است و تازيانى از بنى اسد « 3 » و بنى تميم و قيس به روزگار يورشها در آنجا فرود آمدند . شهرى كوچك داراى چندين روستا و باغ و رشتهاى از كشتزارهاى بسيار است . در آنجا تقريبا در شبانه روز تابستان هيچگاه باد از وزش نمىايستد . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو العوجاء سعيد پسر سعيد خلمى « 4 » معروف به سعيدان است . او از سليمان تيمى روايت دارد . ابراهيم بن رجاء پسر نوح و گروهى كه بدين جايگاه نسبت دارند از او روايت مىكنند . 2 - عثمان پسر محمد پسر احمد خليلى خلمى « 5 » بو عمر پيشوايى فاضل فقيه ، مناظرهگر ، مفتى و سخنران در بلخ بود و به شيخ الاسلامى منصوب شد . او نزد امام بو بكر محمد پسر احمد پسر على قزّاز فقه آموخت ، و از وى و از قاضى بو سعيد خليل پسر احمد سگزى و از بو بكر محمد پسر عبد الملك ماسكانى خطيب ، و از بو المظفر منصور پسر احمد پسر محمد بسطامى حديث بر شنيد . او در تاريخ ذيقعده سال 529 به بو سعد ( سمعانى ) اجازت داد . خلّة [ خ ل ل ] ديهى در يمن نزديك عدن أبين در كنار « سباى صهيب » از آن بنى مسيلمه بوده است . بدانجا نسبت دارد يك مرد نحوى كه در مصر به دربار ملك كامل پسر ملك عادل پسر ايوب ( ايوبى ) خدمت مىكرد و به نام خلّى شناخته مىشد . خلّيب [ خ ل لى ] با ياى دو نقطه زير ، با باى تك نقطه پايانين به وزن سكّير و خمّير از ريشهء خلب به معنى پاره كردن پوست با دندان است . به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است . خلّيت [ خ ل لى ] هم وزن واژهء پيشين است و پايانش تاى دو نقطه است . نام ديگر « أبلق فرد » است كه در تيماء گذشت « 6 » نيز نام شهرى در اطراف شام است . خليج [ خ ] با جيم پايانين : دريايى است در زير قسطنطنيه و جبل خليج نيز يكى از كوههاى مكه است . و خليج امير المؤمنين در مصر است . قضاعى گويد : عمر خطاب « 7 » به عمر بن عاص در سال رماده « 8 » دستور داد تا خليج ( كانالى ) در كنار شهر فسطاط بكند [ 466 ] و آن را از رود نيل به درياى قلزم پيوند دهد . هنوز يك سال نگذشته بود كه در اين كانال كشتيرانى آغاز شد و از آنجا براى مكه و مدينه طعام مىبردند و خدا اين را به سود مردم حرمين به پايان رسانيد . پس به « خليج امير المؤمنين » ناميده شد . كندى گويد : در سال 23 هجرى
--> ( 1 ) . اى ابن بوزل اگر جوانى را در « جزع الغضا » مىديدى در زير « خلّ الملح » . . . روزى را پس از سختيها و دوريها به شيرينى مىرسيدى . ( 2 ) . احسن ع ص 303 ترجمه ص 440 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 516 به نقل از « لباب » ، لسترنج ص 453 و 454 . ( 3 ) . مقدسى در احسن ع ص 303 ترجمه ص 440 آن را شهر ازديان نه اسديان مىخواند . ( 4 ) . ش . ش : 1186 خلمى از انساب 206 ، لباب 1 : 456 با پسوند فارسى « آن » . ( 5 ) . ش . ش : 1867 ، از بخشهاى بلخ نقل از تحبير 1 : 552 . ( 6 ) . ن . ك : ج ع 1 ص 94 س 4 - 5 . ( 7 ) . هرگاه درست باشد كه عمر دستور كندن چنين كانال را داده است ، وى نخستين آورندهء چنين انديشه نخواهد بود . در سدهء هفتم پيش از ميلاد ، يكى از فرعونان مصر به نام « نخو » ى دوم ( 659 - 594 ق . م ) نيز انديشيده بود تا كانالى برآورد كه درياى سرخ را از راه يكى از شاخههاى رود نيل به درياى مديترانه بپيوندد ، ليكن اين انديشه انجام نيافت . تاريخ نگاران ، بازدارنده از اين كار را چند گونه نوشتهاند . هردوت گويد : راى زنان گفته بودند : كندن اين كانال راه را براى وحشيان بازمىكند ، تا بر مصر يورش آورند . ديگرى گفته است : دانشمندان مصر ، اختلاف سطح آب درياى سرخ و درياى مديترانه را نزديك ده متر مىدانسته ، مىپنداشتند : هرگاه دو دريا به يكديگر بپيوندد ، سرزمين مصر به زير آب خواهد رفت . يك سده پس از اين تاريخ ، هنگامى كه مهندسان ايرانى ، اختلاف سطح دو دريا را اندك دانستند ( در سال 1925 م اختلاف سطح را 24 سانتىمتر تعيين كردهاند ) داريوش پارسى ( 521 - 486 ق . م ) بار دگر اين كانال را بركند و سنگ نبشتهاى به درازاى 15 / 3 و پهناى 10 / 2 متر در آنجا بنهاد . اين نبشته كه بر سنگ خاراى قرمز است در كند و كاوها بيرون آورده شده ، در موزهء قاهره مصر در جاى مناسب نهاده شده است . من در اينجا تصوير سنگ نبشته را از كتاب « تخت جمشيد ، از نگاهى ديگر » نگارش مهندس حبيب الله پور عبد الله ، ص 194 و خوانده شدهء كتيبه را از كتاب « فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى » ص 98 - 99 نگارش « رلف نارمن شارپ » استاد دانشگاه پهلوى شيراز با پيشگفتار مؤلّف به تاريخ 1343 خ و دكتر احمد تفضّلى ( 1316 - 1376 خ ) تاريخ ادبيات پيش از اسلام ايران ص 26 چ با پيشگفتار خانم ژاله آموزگار مىآورم . براى آگاهى بيشتر ، ن . ك : على سامى « تاريخ تمدن هخامنشى » ص 175 ج 1 ديده شود . بر خلاف گفتهء قضاعى ، بو الفدا از كتاب ابن سعيد نقل كند كه : عمر عاص خواست تا از جايى كه امروز « ذنب التمساح » خوانده مىشود ، دو دريا را به هم بپيوندد ، ولى عمر خطاب او را از آن بازداشته گفت : روميان حاجيان ما را مىربايند ( بو الفدا - آيتى ص 143 - 144 ) . نام « خليج امير المؤمنين » كه ياقوت از گفتهء قضاعى به آب راههء ميان « نيل - قلزم » داده است ، همان است كه مقدسى نام كندهاى مىداند كه به دستور يكى از خليفگان عباسى گرداگرد بخشى از فسطاط برآوردهاند تا آن را به صورت جزيره در آوردهاند ( احسن ع ص 198 س 7 ترجمه ص 281 ) نه براى پيوند دو دريا . ( 8 ) . متن عربى : عام الرمادة . نسخه بدل و ستنفلد : يوم الرمادة .